•  
      منبع خبر : 1005
      تعداد بازدید: 598
      کد: 77229
      تاریخ انتشار:
      ۱۳۹۴/۰۶/۰۱
      گفتگویی کوتاهی درباره یک شعر رضوی

      دکتر هادی منوری: از پشت پلک‌ها سفر آغاز می‌کنم

      در پناه حضرت بودن از جوار ایشان آغاز می‌شود و بعد برای رسیدن به مقصود و مقصد بهترین آغاز سفر حرم است.
      دکتر هادی منوری: از پشت پلک‌ها سفر آغاز می‌کنم

      دکتر هادی منوری شاعر و نویسنده پیشکسوت خراسانی است. از منوری تا امروز بیش از 15 اثر منتشر شده است که از جمله آن‌ها می‌توان به کوچه‌های بی‌تقویم، اولین فصل زمین، پاره‌خطی تا ماه، دوباره شیعه شدم (سفرنامه)، گزیده ادبیات معاصر ۱۱۳، امام چه مهربونه، علمدار و... اشاره کرد. آخرین مجموعه شعر منوری کتاب «پاییز در راهرو» است که به تازگی از سوی انتشارات سپیده باوران روانه بازار شده است.
      منوری تاکنون دبیری جشنوارهای مختلفی همانند افتتاحیه جشنواره بین‌المللی شعر فجر، جشنواره بین‌المللی انتخاب کتاب سال رضوی، جشنواره شعر رضوی، جشنواره شعر دفاع مقدس، جشنواره‌های فاطمی، علوی و ... را بر عهده داشته است. فرصتی پیش آمد تا درباره یک گریز آهوانه با این شاعر پیشکسوت به گفتگو بنشینیم.
      *«امشب گریز آهوانه‌ی من/ دست‌های توست/ نه گنبد طلا!!/ آقا تمام شهر صیادند/...» بخش ابتدایی شعر تصویر آشنای فردی است که رو به گنبد حضرت در حال راز و نیاز است؟
      بله، این یک تجربه و حس مشترک است. حالتی است که بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم. لحظه‌ای که باید رو به گنبد ایستاد و خالصانه با حضرت حرف زد. برای این‌ گفتگوی خالصانه باید از دام‌هایی که در شهر و زندگی روزمره پهن شده است، گریخت و همچون آهو به حریم امن حرم پناه آورد.

      *«...پولاد پای پنجره‌ات/ آب می‌شود/ وقتی کناره پنجره‌ات/ اشک می‌شوم/ دیگر کنار پنجره جای نگاه نیست/ پرواز می‌کنم/ از پشت پلک‌ها/ سفر آغاز می‌کنم»پس این پایان بندی برای شعر منطقی است؟
      در پناه حضرت بودن از جوار ایشان آغاز می‌شود و بعد برای رسیدن به مقصود و مقصد بهترین آغاز سفر حرم است. در این حریم امن می‌توان دعا کرد، تا عاقبت به خیر شد و راوی این شعر هم سفر معنویش را از پشت پنجره فولاد آغاز می‌کند و هم‌بال با کبوتران راهی سفری می‌شود که نهایت آن آرامش است.
      اما شعر؛
      امشب گریز آهوانه‌ی من
      دست‌های توست
      نه گنبد طلا!!
      آقا تمام شهر صیادند
      امشب گریز آهوانه‌ی من را
      پناه باش
      پولاد پای پنجره‌ات
      آب می‌شود
      وقتی کناره پنجره‌ات اشک می‌شوم
      دیگر کنار پنجره جای نگاه نیست
      پرواز می‌کنم
      از پشت پلک‌ها
      سفر آغاز می‌کنم


       

      تعداد بازدید: 598
      نام:
      پست الکترونیک:
      شرح نظر:
      کد امنیتی:
       
      ارزیابی
      ارزیابی این مورد:
      0 0
      آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر
    • تبلیغات

        


 

کلیه حقوق این سایت متعلق به مدیریت روابط عمومی و بین الملل شهرداری مشهد بوده و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
طراحی و پشتیبانی فنی: سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری مشهد .