شنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۰ ۱۳:۴۵ ۹۹
طبقه بندی:
  • یادداشت
  • انتخاب سردبیر
چچ
2LLZitiz2Kog2LTZh9ix2Yog2KjYsdii2YXYr9mHINin2LIg2YXZgdmH2YjZhSDCq9in2YrZhdin2YbCuyDZhdit2YXYryDYrNmI2KfYryDYp9iz2KrYp9iv2Yo=

زیست شهری برآمده از مفهوم «ایمان» محمد جواد استادی

در نظام­واره ­های معنایی موجود در گستره شهر کوشش گردیده تا جهان بینی‌ای واحد از این موضوع و مفاهیم وابسته به آن همچون زندگی شهروندی، اقتصاد شهری، توسعه شهری و... به وجود آید. گویی انسان معاصر شهروندی است با مختصات مورد نظر نظام سرمایه ­داری که ناچار است در هندسه مورد نظر جریان­های برآمده از تفکر و اندیشه ­های اومانیستی کنش نماید.

جهان در سده ­های اخیر بیش از هر زمان دیگری در سیره کوشش قدرت­طلبان، سرمایه‌داری و استثمارگرانی است که نهایت همت خویش را در بهره­کشی بیشتر و ژرف­تر از مردم بنا نهاده­اند. هرچند به فراخور جهان امروزین و فریبندگی­های آن این استثمار و بهره­کشی در چارچوب و شیوه­هایی دیگر پیگیری می­گردد. جهانی­سازی از جمله برنامه­های پیش روی این جریان بوده که همواره کوشیده از گذرگاه آن انسان و جوامع انسانی دلخواه خویش را به شکلی یکپارچه، به دور از ارزش­ها و اصول فرهنگی و هویتی بومی و برخوردار از نیازهای برساخته اندیشهمرکزی نظام سرمایه­داری ایجاد نماید. بر همین بنیاد است که در نظام­واره­های معنایی موجود در گستره شهر کوشش گردیده تا جهان بینی‌ای واحد از این موضوع و مفاهیم وابسته به آن همچون زندگی شهروندی، اقتصاد شهری، توسعه شهری و... به وجود آید. گویی انسان معاصر شهروندی است با مختصات مورد نظر نظام سرمایه­داری که ناچار است در هندسه مورد نظر جریان­های برآمده از تفکر و اندیشه­های اومانیستی کنش نماید.

البته این به معنای بی­اهمیتی مسئله شهر نیست، بلکه با دگرگونی نوع زندگی انسان معاصر و اهمیت یافتن شهر، این پنداره از جایگاهی زیربنایی در منظومه زیست فردی و اجتماعی انسان برخوردار است، اما آنچه محل بحث استدریچه و نگرگاهی است که از آن به این پنداره نگریسته می­شود. جریان­های سکولار، انسان­محور و فن­سالاران معنویت­گریز همواره از همان نگرگاه واحد توسعه مادی به این مفاهیم نگریسته و عمل کرده­اند. نگرگاهی که در شکل­گیری جامعه مصرفی مورد نیاز جریان­های سرمایه­داری، خالی­شده از هویت و پیرو مؤثر واقع می­شود.

مروری بر دامنه‌های زیست شهری و مدیریت شهری در شهرهای گوناگون جهان نشان می­دهد که کم‌وبیش بیشتر این شهرها از اصول کلی و بنیادینی در نوع عملکرد خویش برخوردار هستند و اساساً نمی­توان نشانی از الگوهای بومی و برآمده از مبانی مرکزی فرهنگی و یا معرفتی آن شهرها در این حوزه دید.

انقلاب اسلامی ایران، ولی بر خلاف دیگر انقلاب­ها، اساساًانقلابی در نوع نگاه نسبت به زندگی بود و از این بابت این انقلاب را انقلابی فرهنگی نام می­دهند. اندیشه مرکزی انقلاب اسلامی در تفاوت نگاه این جریان به انسان مربوط است. در واقع در شرایطی که جریان­های اومانیستی سیطره­ای فراگیر در جهان معاصر داشت، انقلاب اسلامی ایران مبنای خویش را نگاه متفاوت خود به انسان در نظر گرفت. در واقع انقلاب مبنا را انسان و امیال او قرار نمی­دهد، بلکه بن­مایه حرکت جامعه را حرکت در جهت دست­یابی به سعادت و ارزش­های فطری انسان منظور می­کند. انقلاب اسلامی، انسان و به تبعیت از آن مفاهیمی چون شهروند را در نظام صرفاً مادی و مادی­گرایانه تعریف نمی­کند، بلکه انسان را موجودی استعلایی، حقیقت­جو و در مدار دست­یابی به سعادت راستین تصور می­کند. آشکار است که چنین نگرشی در همه حوزه­ها نیازمند شکل دادن به الگوهایی بومی و متناسب با تفکر مرکزی خویش است.

ازاین‌روی باید انتظار داشت که در نظام جمهوری اسلامی ایران که اصولاً مبنای فکری متفاوتی با نظامات رایج مادی­گرا دارد، شاهد الگوهای بومی برآمده از فکر اسلامی در گستره‌های حکمروایی باشیم. در این شرایط شهر، شهروند و اصول مدیریت بر شهر نیز بر پایه تعریف اسلامی از انسان،متفاوت بوده و بایسته است بر پایه این تعریف نسبت به بازآرایی برنامه­ها و سیاست­ها اقدام نمود.

در شهری که در چنین نظام­واره­ای معنا می­یابد، شهروند در دامنه مفاهیم و آموزه­های قرآنی و روایی معنا می­یابد. انسان در مبانی نظری دینی با مفاهیمی چون «ایمان» مورد سنجش قرار گرفته و عملکرد او نیز بر پایه اصول و آموزه­های برآمده از پنداره ایمان و رفتارهای او به عنوان رفتارهای مؤمنانه مورد ارزیابی قرار می­گیرد. این جریان فکری به تعالی راستین انسان باورمند است و توسعه مادی را بخشی از جریان زیست انسان در نظر می­گیرد و نه هدف نهایی آن، چه آن‌که هدف فرجامین،زیست متعالی و دست­یابی انسان به کمال است.

انسان و یا به عبارت دیگر شهروند در چنین نظام­واره فکری،فردی است که در مدار ایمان زیست می­کند و زیست او زیستی مؤمنانه است. به دیگر سخن الگوی زیست در شهر کمال­گرا، انقلابی و اسلامی زیست مؤمنانه است. ایمان همان باور قلبی است که جهت­بخش زندگی انسان الهی است. در همه مبانی قرآنی و حدیثی اسلامی، مؤمنین را باورمندان به خداوند متعال، فرستادگان خدا و آموزه­های الهی می­دانند. بنا بر متن صریح آیات قرآن کریم، سرپرستی مؤمنین با خداوند بوده و در مقابل کافران را طاغوت­ها هدایت و سرپرستی می­کنند. جالب آن­جا است که در قرآن کریم، زمانی که از مؤمنین سخن گفته می­شود به تعریف بسنده نکرده و بلافاصله به عمل صالح اشاره می­شود. عمل صالح، عملی است که باید برآمده و منطبق بر آموزه­های دین باشد.

مشهد مقدس به دلیل برخورداری از ظرفیت­های عظیم فرهنگدینی که می­توان از جمله آن به حوزه علمیه قدرتمند، حضور جریان­های نظری و عمل­گرای انقلابی و در رأس همه آن­ها فرهنگ بی­بدیل زیارت اشاره نمود، لازم است تا کلان الگویساخت شهر تراز انقلاب اسلامی باشد. در این راستا گام نخست چیره شدن گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان گفتمان حاکم مدیریت شهری است. اکنون با توجه به خط فکری جدید مدیریت شهری به نظر می­رسد گفتمان انقلاب اسلامی به گفتمان اصلی مدیریت شهری بدل شده است. حال واجب است تا با کمک نظریه­پردازان، مدیران و کارشناسان باورمند به جامعه دین­محور، زمینه تحقق زیست مؤمنانه که سعادت حقیقی را برای شهروندان به ارمغان می­آورد فراهم آید. الگوسازی برای ساخت و اصلاح زیست شهری و مؤلفه­های آن بر پایه امر مرکزی نگره دینی و عنصر بنیادین زیارت گام مهمی است که باید منتظر آن باشیم. هدایت مفهوم زندگی شهری به سمت تأمین محتوا از مفهوم انسان مؤمن و زندگی مؤمنانه و رفتارهای برآمده از آن، ارتقای معنا و مفهوم زندگی فردی و اجتماعی را به ارمغان خواهد آورد.

امید است که مشهد با برخورداری از این ظرفیت­های ویژه به عنوان الگویی سرآمد برای دیگر شهرهای اسلامی بدل شود. ان‌شاءالله

فعال فرهنگی

آدرس کوتاه شده: